تسنیم معرفت
سوگند به قلم و آنچه با آن می نویسند و من،جوانِ امروز باطنین آیه هایی که روح و جانم را نوازش میدهند،قلم میزنم
دوشنبه ۸ تیر ۱۳٩٤ :: ٦:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

هو الحبیب

آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

ماه, ماه ضیافت الهی است و  محمدجوادِ من نیز با قدم صدق و هجرت از یار و دیار، بر خوان کرم اجداد پاک و مطهرم نشسته و میهمان است...

همسر مهربانم! با دلی محکم، گامهای خویش را بر صراط مجاهدت استوار دار که با بر تن کردن لباس پیامبر، تکلیفی بس عظیم بر عهده خواهی داشت که پروردگار عالم از بار امانت آن, تهجد را به رسولش واجب کرد و فرمود: " إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِیلًا إِنَّ لَکَ فِی النَّهَارِ سَبْحًا طَوِیلًا "[1]

 

همسر خوبم! نور چشمم! تو نیز فرداهایی سخت و طولانی در پیش داری که تنها امروز، فرصت را باید غنیمت شماری و خویشتن را برای آن مهیا سازی...

من نیز دست نیایش به سوی باری تعالی برمیدارم و برایت دعا میکنم تا هر کجا که هستی خداوند به واسطه حب خالصانه و بی ریای تو به اجدادم، بر برکات و توفیقاتت بیفزاید.

فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

اشرف السادات موسوی لقمان

پ ن1: همسرم، هر سال ماه رمضان را در حوزه علمیه نجف و در جوار امیرالمومنین (ع) و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) در کربلا و سامرا سپری می‌کنند چرا که فضای آن‌جا را برای رشد علمی-اخلاقی مناسبتر می‌بینند.

پ ن 2: خداوند به پیامبر از جهت سنگینی بار و مسئولیت رسالت ایشان در طول روز، تهجد را  در شب واجب می‌کند.

پ ن 3:  همسرم این روزها تا شب قدر در سامرا هستند و از غربت و تنهایی امامین عسگرین در آنجا حکایت می‌کنند که هیچ زائری ندارند غیر از کارگران و خادمان و سپاهیان حرم....



[1] مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت‌تر است! و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت! (سوره مزمل، آیه 6 و 7)



موضوع مطلب : ماه رمضان / امام هادی (ع) / خانواده / ازدواج
پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳ :: ۸:٥٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

«وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اِجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً  [1]»

این روزها، روزهای پایانی تحصیل در دوران شیرین و به یادماندنی دانشجویی در مقطع ارشد است. احساس عجیب و در عین حال متضادی دارم...خوشحالی، غم؟!! چه بگویم؟ شش سال از بهترین روزهای جوانی و عمرت در علم و صنعت با همه خوب و بدی­هایش. در خوابگاه با بهترین دوستان عمرم. در دانشکده با بهترین و متعهدترین اساتید. این­ها، همه و همه دل­ کندن را بر تو سنگین می­ کند.

اما... پایان این روز­ها آغازی است برای شروع یک زندگی... زندگی در کنار کسی که به نشانه ­ای از سوی خدا، در چشم به­ هم زدنی همه ­ی هستی و بود و نبودنت می­ شود.

«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ  [2]»

وقتی با تمام وجود این رحمت و مودت و سکینه تنزیل یافته از سوی باری­ تعالی را درک می­کنی، آن­گاه می­بینی که آثارش در جای­ جای زندگی­ ات متجلی شده و در آشکار و نهان، تو را دگرگون می­کند. حتی ممکن است با وجود اینکه روزهای آخر  تحصیل در کنارت بوده اما زحمت یک سال از تحصیلت را بی چون و چرا تقدیمش کنی!

 

 

نشانه ­های بزرگی است در این پیوند مقدس...  یاری برایت برگزیده شده که اگر گوشه­چشمی بر تو نظر کنند تا بهشت همراه تو خواهد بود... «جَنّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزواجِهِمْ وَ ذُرِّیّاتِهِمْ وَ اَلْمَلاِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ[3]»

 

 



[1]  سوره اسراء، آیه 80؛ و بگو: پروردگارا! مرا [در هر کار و شغلی] به نیکی وارد کن و به نیکی بیرون آور و برایم از نزد خود نیرویی یاری دهنده قرار ده.

 

[2] سوره روم، آیه 21؛ و از نشانه های [قدرت و ربوبیت] او این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنارشان آرامش یابید و در میان شما دوستی و مهربانی قرار داد؛ یقیناً در این [کار شگفت انگیز] نشانه هایی است برای مردمی که می  اندیشند،

 

[3] سوره رعد؛ آیه 23؛ بهشت های جاویدی که آنان و پدران و همسران و فرزندان شایسته و درست کارشان در آن وارد می  شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان درآیند.

 



موضوع مطلب : همسر / ازدواج / نشانه الهی / محبت
سه‌شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۳ :: ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

سوگند به قلم و آنچه با آن می نویسند و من،جوانِ امروز باطنین آیه هایی که روح و جانم را نوازش میدهند،قلم میزنم...

به فضل و رحمت الهی وبلاگ «تسنیم معرفت» در بیست و نهمین جشنواره سراسری قرآن کریم دانشجویان سراسر کشور شایسته تقدیر گردیده است.

امید که بیش از پیش، لطف الهی شامل حال این بنده حقیر سراپا تقصیر شود...



موضوع مطلب : وبلاگ نویسی / جشنواره سراسری قرآن کریم دانشجویان
دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

 این روزهای غزه را باید «روزه های خونین» بنامیم. سحر و افطارشان با جاریِ خون های زنان و کودکان بی گناه، سر می شود. از هیچ جرم و جنایتی کوتاهی نمی کنند. از هیچ خون و خونریزی...الامان، الامان! قرآن، دستشان را خوانده و  هشدار داده که به این زودی دست بردار نیستند:

«وَ لَنْ تَرْضى عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اَللّهِ هُوَ اَلْهُدىٰوَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اَللّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیر[1]هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (تحریف یافته) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.»

این پا از گلیمِ خود، دراز کردن هایشان هم پیش بینی شده:

« وَ قَضَیْنا إِلى بَنِی إِسْرائِیلَ فِی اَلْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِی اَلْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبِیراً [2]ما به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دوبار در زمین فساد خواهید کرد، و برتری‌جویی بزرگی خواهید نمود.»

بگذار هر بدی می خواهند، بکنند! به خود کرده اند و زودا که به ایشان بازگردد.

« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها [3]اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می‌کنید؛ و اگر بدی کنید باز هم به خود می‌کنید. »

اما، این علو و استکبار طلبی نه در دنیا برایشان عاقبت دارد و نه در دار عقبی، پیروز میدان کسان دیگرند:

«تِلْکَ اَلدّارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی اَلْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ اَلْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ[4](آری،) این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرارمی‌دهیم که اراده برتری‌جویی در زمین و فساد را ندارند؛ و عاقبت نیک برای پرهیزگاران است!»

همین امید ما را بس که بندگانی مومن، به دست خدا مبعوث و در هر دو بار ایشان را از مسجد الاقصی بیرون رانده و بر ایشان پیروز خواهند شد.

«فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ اَلدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً[5]هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما میانگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتی برای به دست آوردن مجرمان)، خانه‌ها را جستجو می‌کنند؛ و این وعده‌ای است قطعی!»

«فَإِذا جاءَ وَعْدُ اَلْآخِرَةِ لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا اَلْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبِیراً [6] و هنگامی که وعده دوم فرا رسد، (آنچنان دشمن بر شما سخت خواهد گرفت که) آثار غم و اندوه در صورتهایتان ظاهر می‌شود؛ و داخل مسجد (الاقصی) می‌شوند همان گونه که بار اول وارد شدند؛ و آنچه را زیر سلطه خود می‌گیرند، در هم می‌کوبند.»

اما، وظیفه ای که قرآن برای ما ترسیم کرده است:

«وَ ما لَکُمْ لاٰ تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اَللّهِ وَ اَلْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ اَلرِّجالِ وَ اَلنِّساءِ وَ اَلْوِلْدانِ اَلَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هٰذِهِ اَلْقَرْیَةِ اَلظالِمِ أَهْلُهٰا وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً [7] شما را چه شده که در راه خدا و [رهایی] مردان و زنان و کودکان مستضعف [ی که ستمکاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته اند] نمی  جنگید؟ آن مستضعفانی که همواره می  گویند: پروردگارا! ما را از این شهری که اهلش ستمکارند، بیرون ببر و از سوی خود، سرپرستی برای ما بگمار و از جانب خود برای ما یاوری قرار ده.

 

حال هر کس بنگرد و ببیند، سهمش از این پیکار و جهاد که نه تنها در راه اسلام بلکه در مسیر آزادی و انسانیت است؛ چه می تواند باشد؟!

پ ن1: امام حسین (ع) در روز عاشورا خطاب به لشکریان دشمن می فرماید: «اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید لااقلّ در زندگی  دنیاتان آزادمرد باشید...»

 


[1] سوره بقره، آیه 120

[2] سوره اسراء، آیه 4

[3] اسراء، 7

[4] سوره قصص، آیه 83

[5] اسراء، 5

[6] اسراء، 7

[7] سوره نساء، آیه 75



موضوع مطلب : غزه / استکبار جهانی / مقاومت / صهیونیسم
جمعه ٢۳ خرداد ۱۳٩۳ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

بزرگترین دغدغه ای که در مراسم های مذهبی، در زیارت ائمه معصومین (علیهم السّلام) و... به سراغم آمده و آرام و قرار را از من می گیرد این است که چرا با وجود این همه شور و اشتیاق امام غایب ما هنوز سیصد و سیزده یار باوفای خود را برنگزیده؟ تمام فکرم این است که چرا امام تا به اکنون به این جامعه به ظاهر دینی و اسلامی اعتماد نکرده؟ مگر ما با ایده آل های امام چقدر فاصله داریم؟؟ آیا امام را برای قضای حاجات و منافع دنیوی طلب می کنیم؟ آیا تا به حال در حالت اضطرار، فرج امام را خواسته ایم؟ کی و کجا حق تلاوت آیه شریفه « أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ:   یا آن کس که دعای بیچاره مضطر را به اجابت می‌رساند و رنج و غم آنان را بر طرف می‌سازد و شما (مسلمین) را جانشینان اهل زمین قرار می‌دهد»[1]  را آن چنان که باید و شاید-که در اصل در شان مهدی فاطمه (عج) نازل شده است - به جا آورده ایم؟

این افکار، آن چنان مرا می شکند  که تنها این چنین دعا می کنم:

بارالها! مرا در یاری قائم آل محمد(ص) و در پذیرش ولایت ایشان هم چون قمر بنی هاشم در رکاب سید و سالار شهیدان قرار ده. چرا که حق برادری، ولایت و فداکاری را را در حد اعلای آن نثار امام زمان خویش نموده اند.

 کـــلّــــُــنــا عبــّــاســــــُـــــــکــــــــ یـــا مهــــدی!

پ ن1: ده سال گذشت... نیمه شعبان سال 1383، امید که امروز نیز بار دگر بر من

عنایتی کند....

پ ن2: از صحت و سقم این مطلب اطلاع ندارم اما در مجالس سوگواری اباعبدالله الحسین بسیار شنیده ام که مهدی فاطمه (عج) به مجالسی که روضه عموی بزرگوارشان حضرت عباس (ع) خوانده شود، عنایت ویژه ای دارند...

پ ن3:  حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمایند: «زاهدان و عابدانی که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند، خواسته یا ناخواسته دوستدار امام غائب اند نه امام قائم ... مطلوب اینان غائب آل محمد (ص) است نه قائم آل محمد(ص)»



[1] نمل، 22

 



موضوع مطلب : امام زمان / امام حسین (ع) / ولایت / نیمه شعبان
شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳ :: ٩:٠٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

الهی رجب گذشت اما هنوز دلِ گره ­بسته­ ی من  در دعای جاری آن جا مانده­ است...

یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه.

 بار الها! اراده مطلق خود را بر من آشکار کردی! فهمیدم که باید تسلیم محض تو بوده و راضی به رضای تو باشم...

اعطنی بمسئلتی ایاک جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره واصرف عنی بمسئلتی ایاک جمیع شرالدنیا و شرالاخرة. فانه غیر منقوص ما اعطیت [1]

فهمیدم که هنوز با زهد علی ­پسندانه خیلی فاصله دارم:

«لِکَیْلاتَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اَللّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ  [2]:این بخاطر آن است که برای آنچه از دست داده‌اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشید؛ و خداوند هیچ متکبّر فخرفروشی را دوست ندارد!»

الهی رجب گذشت و من هنوز نتوانسته­ ام از خود بگذرم... الهی تو از ما بگذر

الهی عبد جاری خود در رجب را دستگیری کن و این حقیرِ مسکینِ مستکین را با قلب سلیم به سبل سلامت هدایت کن...

«إِلَهِی إِنْ حَرَمْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَرْزُقُنِی وَ إِنْ خَذَلْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُنِی: معبودا، اگر مرا از رزقت ناکام گردانی، کیست که روزی‌ام دهد؟ و اگر به خواری‌ام کشانی، کیست که یاری‌ام دهد؟»[3]

الهی بر بنده ­ات مپسند که شعبان نیز بگذرد و دست­ خالی به استقبال مهمانی ات برود... 

 


[1] بخشی از دعای ماه رجب

[2] حدید، 23

[3] بخشی از مناجات شعبانیه



موضوع مطلب : ماه رمضان / ماه رجب / هدایت الهی / نیمه شعبان
شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۳:۱٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

سامرا، بهمن 1390؛ از اتوبوس پیاده می ­شویم. مسئولین کاروان، به شدت ما را از فضای امنیتی آنجا می ­ترسانند. قرار است تا قبل از ساعت دو برگردیم. چرا که در روزهای گذشته، عصر و نزدیک غروب، یک کاروان ایرانی همه در راه زیارت این امام، به شهادت رسیده ­اند. پیاده به راه می افتیم تا به حرم آن امام بزرگ برسیم.. صدای اذان به گوش می ­رسد... در میان اذان عبارتی غریب می شنوم: « الصلاه خیر من النوم» متوجه می ­شوم که در یک منطقه ­ی سنّی نشین قدم بر­می­دارم. گویا تقدیر خداوند بر این است، جسم مبارک ومطهر ایشان در دوران ممات نیز در غربت به خاک سپرده شود...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

آفتاب گرم سوزانی، بر سرمان می ­تابد. باید تندتر برویم تا فریضه ظهر را به جای آوریم. از دور، خرابه ­هایی پیداست. مسئول کاروان خبر می ­کند که در حال نزدیک شدن هستیم.  خدای من! باورم نمی ­شود، مگر می­ شود بارگاه حجت خدا روی زمین، در این وضع باشد! به یاد می ­آورم چند سال قبل، حرمین عسگرین (علیهم السلام) بمباران و تخریب شده و به ساحت مقدس این بزرگواران، هتاکی کرده ­اند.

 

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

به نزدیک حرم که می ­رسیم، مسئول کاروان همه را جمع می­ کند و می ­گوید خیلی زود زیارت کنید و برگردید. اینجا وضع، بحرانی است. دیر برگردیم معلوم نیست چه بلایی سرمان بیاورند. به یاد زمان زندگانی آن امام معصوم می ­افتم. در کتاب­ها خوانده ­ام که در دوران حیات، شیعیان باید پنهانی به دیدارشان می ­رفتند. آخر امروز، که دیگر در قید حیات نیستند. دشمنان ما از چه می­ ترسند، آخر! این امام، چه نورانیتی در خود دارند که بعد از شهادت نیز، دشمنان را یارای دیدن نیست...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

در دل بعضی کاروانیان، رعب و وحشت حاکم می ­شود. بعضی هم می ­گویند کاش همین جا بمانیم و در ره دوست جان­فشانی کنیم... خیلی زود، همه از هم پراکنده می­شویم و به زیارت می ­رویم. وارد گنبد خرابه ­ای می ­شویم که نیمی از آن در حال ساخت است. جلوتر می­رویم. سه حرم مطهر را می­بیینم. باورم نمی­شود. گمنام­ترین امامزاده­های ایران، دورافتاده ­ترین مساجد ایران وضع بسیار بهتری از ظاهر این حرم دارند. یک ضریح چهارگوش آهنیِ رنگ و رو پریده با پارچه ­ای سیاه... اشک بر دیدگانم جاری می­شود. پدر، پسر و عروس در کنار هم در آرامگاه ­ابدی­شان خفته ­اند. از دامان این خانواده، بهترین عالمیان ومنجی موعود به دنیا آمده و اینک این بزرگواران، این چنین توسط مردم روزگار خوار شمرده شده ­اند...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

اما نه این اشتباه است... مگر قرآن را نخوانده ­ام که فرمود:

«یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اَللّهُ إِلا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکافِرُونَ: آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند![1]»

دلم آرام می ­گیرد که این حرم و ضریح، زر و زیور دنیایی است و آن بزرگواران، همان نورخدایند که خداوند، خود حفظشان خواهد کرد و برایشان کافی است که در نزد خداوند عزت دارند و عزت پوشالی مردم روزگار ذره­ای برایشان ارزش ندارد...

«مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ :کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند، و عمل صالح را بالا می‌برد؛ و آنها که نقشه‌های بد می‌کشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود می‌شود (و به جایی نمی‌رسد)!» [2]

 بعد از، زیارت بیرون می­ آییم و با کاروانیان، فریضه ظهر و عصر را به جا می­ آوریم. مسئول کاروان، مضطرب و نگران است اما ما به اصرار بیست دقیقه از او وقت می­ گیریم. آخر مگر می ­شود از این بهشت خدا سیر شد... مداح شروع می­ کند:

«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی و معدن الرحمه...»

 

 

آری زیارت جامعه کبیره...توصیفاتی از زبان امام دهم شیعیان، امام علی النقی (ع) را در مدح خود ایشان بر زبان می ­آوریم.

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

خدا می ­داند، که در این امام معصوم (ع) چه راز بزرگی نهفته است که پس از صدها سال آزار و اذیت در دوران حیات و ممات ایشان، دشمنان دین و ولایت، از هیچ حیله ­ای فروگذار نمی­ کنند و اکنون نیز سر به طغیان برداشته و به ساحت مقدس این امام در فضای مجازی اهانت می­ کنند...

آه، خدای من!  این بار دلم می­ خواهد به جای اشک، بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی­ النقی (ع) خون گریه کنم...

آجرک الله یا صاحب الزمان...



[1] توبه، 32

[2] فاطر، 10



موضوع مطلب : امام نقی (ع) / امام هادی النقی(ع) / سامرا / امام هادی (ع)
چهارشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

«إِنَّ عِدَّةَ اَلشُّهُورِ عِنْدَ اَللّٰهِ اِثْنٰا عَشَرَ شَهْراً فِی کِتٰابِ اَللّٰهِ یَوْمَ خَلَقَ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ مِنْهٰا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذٰلِکَ اَلدِّینُ اَلْقَیِّمُ فَلاٰ تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ: تعداد ماه‌ها نزد خداوند در کتاب الهی، از آن روز که آسمانها و زمین را آفریده، دوازده ماه است؛ که چهار ماه از آن، ماه حرام است؛ (و جنگ در آن ممنوع می‌باشد.) این، آیین ثابت و پابرجا (ی الهی) است! بنابر این، در این ماه‌ها به خود ستم نکنید (و از هرگونه خونریزی بپرهیزید)! »[1]

انگار، حساب ماههای خدا، خیلی دقیق تر از این حرفهاست. انگار ابر و باد و مه و خورشید هم می­دانند در درون من چه خبر است. انگار می­دانند، از رمضانِ قبل خیلی فاصله گرفتم. انگار می­دانند که بعضی وقت­ها، بیشتر دلم می­خواهد دست فقر و بندگی را به سویش دراز کنم.... انگار می­دانند، کی باید نوبت را به رجب المرجب بدهند... ....ماه بزرگ خدا...


 دوست دارم خودمانی تر حرف بزنم! خدایا! دلم خیلی برایت تنگ شده... برای دعا و مناجات... برای روزها و شب های باصفای اعتکاف در حریم عشقت... برای هر آنچه که رنگ و بوی تو و ماه تو را بدهد...

«اَللّـهُمَّ بارِکْ لَنا فى رَجَب وَشَعْبانَ، وَبَلِّغْنا شَهْرَ رَمَضانَ، وَاَعِنّا عَلَى الصِّیامِ وَالْقِیامِ، وَحِفْظِ اللِّسانِ، وَغَضِّ الْبَصَرِ، وَلا تَجْعَلْ حَظَّنا مِنْهُ الْجُوعَ وَالْعَطَشَ»؛

خدایا برکت ده بر ما در ماه رجب و شعبان و ما را به ماه رمضان برسان و کمکمان ده براى گرفتن روزه و شب زنده‌دارى و نگهدارى زبان و پوشیدن چشم و بهره ما را از آن ماه تنها گرسنگى و تشنگى قرار مده.»[2]

 


[1] توبه، 36

[2] دعای پیامبر اکرم (ص) به هنگام حلول ماه رجب



موضوع مطلب : ماه رجب / خدا
پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ :: ۸:٢٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

مدتی بود که اینجا نبودم و فرصتی پیش آمد برای برای جهاد در جبهه مقدس علم! و البته تعمق در پایان نامه که افزون بر جنبه­ی علمی دستاورد بزرگی تا همین مقطع برایم داشته است. همین که فهمیدم ما در کشورمان، آدم فهمیده، مومن و انقلابی و جویای پیشرفت و اعتلای ایران اسلامی کم نداریم! مشکل از جای دیگر است.... مشکل آنجاست که هر کس در هر گوشه­ای برای خودش برنامه و کاری ارائه می­دهد...بله دقیقا همان شده که قرآن کریم فرمود: «فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُراً کُلُّ حِزْبٍ بِمٰا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ: امّا آنها کارهای خود را در میان خویش به پراکندگی کشاندند، و هر گروهی به راهی رفتند؛ (و عجب اینکه) هر گروه به آنچه نزد خود دارند خوشحالند![1]»

در ادبیات قرآنی، گروه گروه و پراکنده شدن در ردیف عذاب­های الهی آورده شده است؛ آنجا که می­فرماید: «قُلْ هُوَ اَلْقٰادِرُ عَلىٰ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذٰاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ اُنْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ: بگو: «او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما، عذابی بر شما بفرستد؛ یا بصورت دسته‌های پراکنده شما را با هم بیامیزد؛ و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما بوسیله دیگری بچشاند.» ببین چگونه آیات گوناگون را (برای آنها) بازگو می‌کنیم! شاید بفهمند (و بازگردند)![2]»

باید برویم و بگردیم به کدامین گناه مستحق این گونه عذاب شده­ایم؟!!

در این بستر، پراکنده­سازی جامعه و ایجاد تفرقه از ابزار مستکبرین برای دستیابی به اهداف شوم خویش نیز به شمار می­رود. آری فرعونیانِ  زمان، همواره چنین تدبیر می­کنند: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسٰاءَهُمْ إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ :فرعون در زمین برتری‌جویی کرد، و اهل آن را به گروه‌های مختلفی تقسیم نمود؛ گروهی را به ضعف و ناتوانی می‌کشاند، پسرانشان را سر می‌برید و زنانشان را (برای کنیزی و خدمت) زنده نگه می‌داشت؛ او به یقین از مفسدان بود![3]»

 

اما این تشتت و آشفتگی برای پیشرفت ایران اسلامی سزاوار نیست! ما نیاز به وحدت و یکپارچگی بیشتری داریم...  وقت آن رسیده فارغ از منافع شخصی، سازمانی و حزبی، اجازه ورود و اعتماد به فکرِ اندیشمندان و صاحب­نظران و نظارت مستمر ایشان بر کار هم داده شود...نباید حق طلبی برادران مومن ما جای «حقِ خود طلبی» را بگیرد! آری وقت آن رسیده است همه به ریسمان محکم الهی چنگ زنند: 

 «وَ اِعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اَللّٰهِ جَمِیعاً وَ لاٰ تَفَرَّقُوا وَ اُذْکُرُوا نِعْمَتَ اَللّٰهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوٰاناً وَ کُنْتُمْ عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ اَلنّٰارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْهٰا کَذٰلِکَ یُبَیِّنُ اَللّٰهُ لَکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ : و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.[4]»



[1] مومنون، 53

[2] انعام، 65

[3] قصص، 4

[4] آل عمران، 103



موضوع مطلب : استکبار جهانی / وحدت / تفرقه
پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٢ :: ۸:۳۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : صهبای تسنیم

با تجربه محدود بیست و دو ساله ام، آدمها را به سه دسته تقسیم می کنم!!

گروه اول: آنهایی که تمام فکر و ذهنشان بیرون کشیدن گلیم خود از آب است! تمام هوش و حواسشان، تامین مادیات و ( اگر بشود، معنویات!) برای خود در بهترین وجه آن است. دنبال برتر شدن هستند حتی اگر هزاران نفر دیگر در این راه از پا دربیایند!

گروه دوم: کمی بالاتر آمده، آنهایی که علاوه بر خویشتن، به فکر خانواده خود نیز هستند. که البته در جامعه امروز با وجود تمام سختی ها و مشکلات اقتصادی و فرهنگی که وجود دارد گذر از این مرحله نیز کاری بسی عظیم است. یکی از بزرگواران از این مرحله تعبیر به «دینداری خانوادگی» می کرد . اهمیت آن وقتی روشن تر می شود که کمی در این آیه از قرآن کریم عمیق تر شویم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّـهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند![1]»

گروه سوم: آنهایی هستند که درد دیگران را نیز درد خود می دانند و دلی به وسعت جهان دارند! آنهایی که درد و اشک دیگری را با چشم دل دیده و با گوش جان می شنوند. آنهایی که از دایره منیت و فردیت خود بیرون آمده و ...

داشتم فکر می کردم که دین اسلام به معنای واقعی کلمه اگر فهم شود، در پی زنده کردن همین دردمندی و دغدغه مندی و بیدار کردن این وجدان آرام ناپذیر در وجود انسان است.

بسیار فکر کردم که بتوانم نمونه ای قرآنی از گروه سوم بیابم. از پیامبران گرفته تا همه کسانی که پروردگار متعال از آنان به نیکی یاد کرده؛ دیدم پیامبر اعظم (ص) نمونه تمام و کمال چنین انسانی بوده است آنجا که می فرماید: «لقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ: به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است![2]»

تاریخ را ورق می زنیم: حسین (ع) که برای اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه هر آنچه از جان و مال و فرزند دارد در راه خدا می دهد.

آری تاریخ ما نیز بیش از هر زمانی به انسانهایی از گروه سوم مشتاق است چرا که آنها روحیه تحول و تغییر در بشریت را در خود پرورانده­اند...

 پ ن1: کتابی را می خواندم، نامه ی بزرگی بود به دخترش و جرقه ای که این فکر را در ذهن من شعله ور تر کرد و انگیزه ای شد برای نوشتن این متن؛ این چنین به او توصیه کرده بود: «دخترم، فرزندانت را دردمند تربیت کن که اگر این گونه تربیت شوند، بویی از انسانیت برده اند و گرنه...»

 

پ ن2: امید که این نوشته شروعی باشد که خود را محک بزنیم، جزء کدام دسته ایم و در کجای جاده انسانیت در حال قدم زدنیم...که اگر خود ما شمه ای از این انسانیت برده باشیم، نسلی درخور و وجدانهایی بیدار تربیت خواهیم کرد. انشالله.

پ ن3: یاد این شعر معروف افتادم:

  بنی آدم اعضای یکدیگرند              که در آفرینش ز یک گوهرند..

  تو کز محنت دیگران بی غمی           نشایند که نامت نهند آدمی



[1] 6 تحریم

[2] 128 توبه



موضوع مطلب : دردمندی / بیدارباش / دغدغه / آرمان
درباره وبلاگ

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
موضوعات
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

دوستان عزیز اگر می خواهید از آخرین مطالب و تغییرات در وبلاگ تسنیم معرفت، مطلع شوید ایمیل خود را در فرم زیر وارد کنید:

Delivered by FeedBurner