در عزای امیر سامرا...

سامرا، بهمن 1390؛ از اتوبوس پیاده می ­شویم. مسئولین کاروان، به شدت ما را از فضای امنیتی آنجا می ­ترسانند. قرار است تا قبل از ساعت دو برگردیم. چرا که در روزهای گذشته، عصر و نزدیک غروب، یک کاروان ایرانی همه در راه زیارت این امام، به شهادت رسیده ­اند. پیاده به راه می افتیم تا به حرم آن امام بزرگ برسیم.. صدای اذان به گوش می ­رسد... در میان اذان عبارتی غریب می شنوم: « الصلاه خیر من النوم» متوجه می ­شوم که در یک منطقه ­ی سنّی نشین قدم بر­می­دارم. گویا تقدیر خداوند بر این است، جسم مبارک ومطهر ایشان در دوران ممات نیز در غربت به خاک سپرده شود...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

آفتاب گرم سوزانی، بر سرمان می ­تابد. باید تندتر برویم تا فریضه ظهر را به جای آوریم. از دور، خرابه ­هایی پیداست. مسئول کاروان خبر می ­کند که در حال نزدیک شدن هستیم.  خدای من! باورم نمی ­شود، مگر می­ شود بارگاه حجت خدا روی زمین، در این وضع باشد! به یاد می ­آورم چند سال قبل، حرمین عسگرین (علیهم السلام) بمباران و تخریب شده و به ساحت مقدس این بزرگواران، هتاکی کرده ­اند.

 

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

به نزدیک حرم که می ­رسیم، مسئول کاروان همه را جمع می­ کند و می ­گوید خیلی زود زیارت کنید و برگردید. اینجا وضع، بحرانی است. دیر برگردیم معلوم نیست چه بلایی سرمان بیاورند. به یاد زمان زندگانی آن امام معصوم می ­افتم. در کتاب­ها خوانده ­ام که در دوران حیات، شیعیان باید پنهانی به دیدارشان می ­رفتند. آخر امروز، که دیگر در قید حیات نیستند. دشمنان ما از چه می­ ترسند، آخر! این امام، چه نورانیتی در خود دارند که بعد از شهادت نیز، دشمنان را یارای دیدن نیست...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

در دل بعضی کاروانیان، رعب و وحشت حاکم می ­شود. بعضی هم می ­گویند کاش همین جا بمانیم و در ره دوست جان­فشانی کنیم... خیلی زود، همه از هم پراکنده می­شویم و به زیارت می ­رویم. وارد گنبد خرابه ­ای می ­شویم که نیمی از آن در حال ساخت است. جلوتر می­رویم. سه حرم مطهر را می­بیینم. باورم نمی­شود. گمنام­ترین امامزاده­های ایران، دورافتاده ­ترین مساجد ایران وضع بسیار بهتری از ظاهر این حرم دارند. یک ضریح چهارگوش آهنیِ رنگ و رو پریده با پارچه ­ای سیاه... اشک بر دیدگانم جاری می­شود. پدر، پسر و عروس در کنار هم در آرامگاه ­ابدی­شان خفته ­اند. از دامان این خانواده، بهترین عالمیان ومنجی موعود به دنیا آمده و اینک این بزرگواران، این چنین توسط مردم روزگار خوار شمرده شده ­اند...

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

اما نه این اشتباه است... مگر قرآن را نخوانده ­ام که فرمود:

«یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اَللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَى اَللّهُ إِلا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ اَلْکافِرُونَ: آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی‌خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند![1]»

دلم آرام می ­گیرد که این حرم و ضریح، زر و زیور دنیایی است و آن بزرگواران، همان نورخدایند که خداوند، خود حفظشان خواهد کرد و برایشان کافی است که در نزد خداوند عزت دارند و عزت پوشالی مردم روزگار ذره­ای برایشان ارزش ندارد...

«مَنْ کٰانَ یُرِیدُ اَلْعِزَّةَ فَلِلّٰهِ اَلْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ اَلْکَلِمُ اَلطَّیِّبُ وَ اَلْعَمَلُ اَلصّٰالِحُ یَرْفَعُهُ وَ اَلَّذِینَ یَمْکُرُونَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَکْرُ أُولٰئِکَ هُوَ یَبُورُ :کسی که خواهان عزّت است (باید از خدا بخواهد چرا که) تمام عزّت برای خداست؛ سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‌کند، و عمل صالح را بالا می‌برد؛ و آنها که نقشه‌های بد می‌کشند، عذاب سختی برای آنهاست و مکر (و تلاش افسادگرانه) آنان نابود می‌شود (و به جایی نمی‌رسد)!» [2]

 بعد از، زیارت بیرون می­ آییم و با کاروانیان، فریضه ظهر و عصر را به جا می­ آوریم. مسئول کاروان، مضطرب و نگران است اما ما به اصرار بیست دقیقه از او وقت می­ گیریم. آخر مگر می ­شود از این بهشت خدا سیر شد... مداح شروع می­ کند:

«السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و مهبط الوحی و معدن الرحمه...»

 

 

آری زیارت جامعه کبیره...توصیفاتی از زبان امام دهم شیعیان، امام علی النقی (ع) را در مدح خود ایشان بر زبان می ­آوریم.

آه، خدای من! دلم بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی ­النقی (ع) می­گیرد...

خدا می ­داند، که در این امام معصوم (ع) چه راز بزرگی نهفته است که پس از صدها سال آزار و اذیت در دوران حیات و ممات ایشان، دشمنان دین و ولایت، از هیچ حیله ­ای فروگذار نمی­ کنند و اکنون نیز سر به طغیان برداشته و به ساحت مقدس این امام در فضای مجازی اهانت می­ کنند...

آه، خدای من!  این بار دلم می­ خواهد به جای اشک، بر مظلومیت امام دهم شیعیان، امام علی­ النقی (ع) خون گریه کنم...

آجرک الله یا صاحب الزمان...


[1] توبه، 32

[2] فاطر، 10

/ 8 نظر / 25 بازدید
ameneh

یعنی خیلی خیلی خیلی متن قشنگــــــــــــی بود......[لبخند][چشمک]

سرباز رهبری

سلام خیلی خوبه که شما هم تو این موج وبلاگی شریک شدید...

joojehmohandes

برو این سایته که بهت میدم بعد کدشو بذار تو وبلاگت:(طرح ترویج حجاب) آدرس سایت:(دقیقا همین رو کپی کن) http://alensan.ir/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C/25-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C/106-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%88-%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D8%AD%D8%AC%D8%A7

دوست

سلام می‌گم چقدر خوبه که شما این قدر به یاد مایی!!! ممنون

هانیه

سلام صهبا جونم!!!!!!من شمارو لینک کردم،ممنون میشم اگه منم لینک کنی!!!![نیشخند]

فاطمه

خورشیدهای عالم تابمان در طول تاریخ مظلوم واقع شدند. از قبل از تولدشان که اجدادشان بر این امر گواهی میدادند و چه حین تولدشان که بر اعضای بدنشان که مورد ستم بود، بوسه میزدند و نامردی های دشمن میگفتند بدون شک هم این ادامه همان مظلومیت هاست، امان از صبرشان و رحمتشان، امان ...

joojehmohandes

بت و بتخانه همه ذکر خدا می گویند سخن از اقرا و از غار حرا می گویند حمد حق، مدح رسول دو سرا می گویند خلق عالم همه تبریک به ما می گویند مبعث مبارک...[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

joojehmohandes

سلام بی معرفت!!!ب وب منم ی سر بزن دیگه!!![نیشخند]